محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1197

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

و براى مرضى كم‌روغن نيكو غذائيست و با روغن به قدر اعتدال براى اصحّا خواه بىكوشت و يا با كوشت مرغ فربه و يا بزغالهء شير مست يا بىكوشت صنعت آن آنست كه ماش يعنى مونك درست غير مقشر را در آب و نمك به قدر ضرور پخته و برنج را نيز بطور چلاو پخته هر دو را صاف كرده يعنى آب زايد آن را صافى كرفته دور كرده دانهاى ماش و برنج را درهم نموده پياز ورق نموده و قرنفل و هيل دارچينى و زيره و فلفل و برك ساذج هريك به قدر ضرور در ته آن كذاشته مسكه يا روغن تازه به قدر ربع يا ثلث براى اصحّا و براى مرضى از سدس تا خمس داغ كرده بران ريخته دم دهند و بعد دم خوردن كشيدن تناول با كوشت آنست كه مرغ جوان فربه يا بره يا بزغالهء شير مست فربه را يخنى پخته در آب آن برنج و ماش را جداجدا طبخ نمايند و يك جا كرده كوشت را در ته آن با مصالح كذاشته دم دهند و در ايران معمول است كه اصحّا بر ماش پلاو و قند سفيد مكرر كوبيده به قدر حجم يك انگشت پاشيده ميخورند و يا در طبخ حين دم دادن قدرى شيرهء نبات يا قند يا دوشاب داخل كرده دم ميدهند و تناول مينمامند و بعضى اولا ماش و برنج را هريك جداجدا در آب خالص يك‌دو جوشى داده صاف كرده بعد از آن در آب‌كوشت طبخ داده دم ميدهند [ كچهري ساده ] كچهري ساده نيكو غذائيست براى مرضى صنعت آن بكيرند ماش يعنى مونك مقشر شسته كه تمام قشر آن دور شده باشد يا غير شسته و شستهء آن براى اصحاب ضعف معده خوب نيست بالجمله هركدام كه خواهند و با برنج طبخ نموده بطريق چلاو آب آن را صاف نموده مصالح مذكوره به قدر ضرور و روغن تازه يا مسكه نيز به قدر مطلوب داخل كرده دم دهند [ كچهري بهونى ] كچهري بهونى يعنى بريان آنست كه برنج و ماش مقشر را درهم كرده شسته با روغن و پياز بريان نموده آب كرم يا آب‌كوشت به قدر ضرور كه طبخ يابد و زياده نبايد داخل كرد و مصالح حاره ريخته بعد از طبخ دم ميدهند و اين ثقيل مىباشد نسبت بساده [ لذوماش ] لذوماش از جملهء حلاوى اهل هند است لذيذ و نيكو است صنعت آن بكيرند آرد ماش مقشر را و خمير كنند و مايه از ماست و غير آن داخل نمايند و مانند خمير بسيار نرم سيال سازند و از كفكيرى كه در آن سوراخها باشد بكذارند تا دانه‌دانه شود و روغن تازه بريان نموده و كرماكرم در شيرهء شكر سفيد بقوام غليظ آورده بريزند و حبها به قدر ليمو و نارنج بسازند و سرد نموده تناول نمايند و فلفل سياه و دانهء هيل درست در حين بستن حبوب داخل نمايند و اكر قدرى كلاب و مشك و زعفران داخل شيره نمايند ميكردد اقوى و الذ باب الميم مع الثّاء المثلّثة [ مثروديطوس ] مثروديطوس در رسم الف مع الفاء در افيون در ضمن ترياقات ذكر يافت باب الميم مع الدّال المهملة [ مداد ] فصل در بيان خواص و منافع و نسخ انواع مداد و بيان ساختن و امتحان خوبى و بدى آن امّا خواص و منافع آن بدانكه مراد اطبّا از مداد قسمى است كه از دودهء بزر كتان و صمغ عربى و غرى الجلود و زاج زرد ساخته مىباشد در دويم كرم و خشك طلاى آن جهت منع ريختن موى و التيام زخمها و با سركه جهة سوختكى آتش مفيد و فى الفور مانع آبلهء آن و بعد از تطليه نبايد شست بلكه بايد كذاشت تا خودبخود زايل كردد و ديسقوريدوس كويد كه آشاميدن دو مثقال مداد با آب سرد رافع سمّ عقربست و مداد هندى كه از كات و اجزاى درخت فوفل ميسازند سرد و خشك و طلاى آن جهت اورام و سستى اعضا و بر كف پا جهة جذب حرارت تبها و سعوط و طلاى آن بر پيشانى جهة رعاف نافعست و اما خوبى مداد آنست كه سياه و براق و جارى و روان باشد و چون بر كاغذ نوشته در آب اندازند منتشر و فاسد نكردد و مداد بكسر و دو ميم دال مهمله اول مفتوح و در ميان الف بمعنى مركب است كه سياهى نامند [ مداد بنسخهء قبلة الكساياتوت ] مداد بنسخهء قبلة الكساياتوت مستعصمى كه بيك قلم سى سطر توان نوشت و در غايت رنكينى و براقى باشد صنعت آن دودهء نفط يا دودهء روغن كتان چربى كرفته ده مثقال صمغ عربى خالص چهار مثقال مرقشيشاى سوخته پنج مثقال زنكار قبرسى كه بيخورده متين باشد سه مثقال نمك هندى صبر سقوطرى از هريك دو مثقال همه را در هاون با آب صمغ كه در هر ده درم صمغ صد درم آب باشد سرشته بقولى پنج‌روز بقولى نيمروز خوب بكوبند پس مرقشيشا سوخته را نرم سوده در آن افكنند و پنج‌روز يا نيم روز ديكر بكوبند و استعمال نمايند و بايد كه مرقشيشاى ذهبى يا فضى يا نحاسى يا حديدى بود مداد بنسخهء محبوب بن محمود خوش‌نويس صنعت آن بيت هم‌سنك دوده زاج است هم‌سنك زاج مازو * هم‌سنك هر سه صمغ است آنگاه زور بازو يعنى دودهء پاكيزه چربى كرفته و زاج تركى سفيد صافى هر دو در وزن مساوى و مازو به وزن هر دو صمغ عربى صافى خوشرنك مساوى هر سه يعنى چهار وزن اول مرتبه مازو را جوكوب نموده در آب خالص بخيسانند پس قدرى بجوشانند و بكذارند تا پرده اورد پس پردهء بالاى آن را بكيرند و همچنين تا مادام كه ديكر پرده نياورد پس صافى نموده در شيشه نكاه دارند و صمغ را در ظرفى علىحده در آب يا كلاب بخيسانند كه غليظ باشد نه رقيق و صافى نموده دوده را با صمغ در ظرف مسى بىقلعى ممزوج نمايند و با دستهء چوبى كه بر سر آن مس نصب نموده باشند پس زاج را در آب اندازند تا كداخته و حل كردد صافى نموده داخل نمايند و مدت چهل روز على الدوام اندك‌اندك مازو داخل نمايند و بكوبند و صلايه كنند و هرچند زياده و بيشتر بسايند بهتر است پس از كرباس لطيف پاكيزه بكذرانند و در سراحى مس يا شيشه نكاه دارند و بايد كه در وقت سائيدن از كرده و غبار محافظت نمايند و مولانا مير على نوشته كه مازو را در آب خيسانيده پس جوش‌داده صافى نموده اندك‌اندك بيندازند و تا صد ساعت به زور با زو صلايه نمايند و بدانكه مازو مستعمل دو مداد مازو سبز بىسوراخ سنكين در وزن است و اكر مازو را جوكوب نموده قدرى بريان در آب بخيسانند و بجوشانند بهتر است و پردهء كم خواهد اورد و كفته‌اند طريق تصفيهء مازو آنست كه هر دانه را دو حصّه نموده در ده اثار آب بجوشانند تا به پنج اثار رسد پس فرود آورده سر آن را پوشيده بكذارند و بعد از پانزده روز يا يا بيست روز با يك ماه سر آن را باز نموده كثافات آن را كه مانند پردهء قرصى بالاى آن منجمد كشته باشد دور نمايند و همچنين تا زمانى كه ديكر پرده نياورد پس به كار برند صمغ بايد كه صمغ عربى ماخوذ از درخت مغيلان كه بهندى به بول نامند باشد و شفاف و صاف بود و زاج بايد كه سبز باشد كه بهندى كسيس نامند و نيز كفته‌اند كه اكر در وقت دوده كرفتن در جوف فتيلهء آن پر طاوس كذارند تا بسوزد مركب طاوس رنك براق و امواج سبزى از آن ظاهر كردد مداد ديكر كه بسيار جارى و خوشرنك و برّاق است صنعت آن مازوى كبود صد مثقال با آب بجوشانند بملايمت تا بقوام آيد و فرود اورند و دو دم از اجزا در پارچهء بسته چون نيم كرم شود در آن حل نمايند و پنجاه درم صمغ عربى صافى در آن بخيسانند و با بيست درم دودهء چربى كرفته در هاون نيكو بسايند تا خوب حل كردد و دو روز در افتاب كذارند پس استعمال نمايند و وزن دام سه ماشه و دو رتى است مداد ديكر منه ره تعالى صنعت آن بكيرند مازوى سبز بىسوراخ يك‌صد مثقال و بسيار نرم سائيده در آب بجوشانند تا مهرا شود و بقوام آيد پس بكذارند تا نيم كرم كردد پس ده مثقال زاج سياه قبرسى را كوبيده در لته بسته در آن آب بدست بمالند و لته را دور نمايند و از يك‌صد مثقال تا دو صد مثقال صمغ عربى خالص را در آن حل كنند و صاف نمايند و بيست مثقال دودهء چربى كرفته را در ظرف مسى كرده قطره‌قطره از آن آب بران چكانند و برهم زنند و بسايند و روز در افتاب بكذارند و هرچند مبالغه در برهم زدن و سائيدن آن كنند بهتر است و بودن صمغ دو وزن اولى است و اكر خواهند كه براق كردد دو مثقال نبات اضافه نمايند مداد ديكر بنسخهء ديكر حكيم مير محمّد مومن صاحب تحفه صنعت آن بكيرند مازو و زاج سياه و دودهء بزر كتان اجزا مساوى از هريك يك جزو صمغ عربى صافى شفاف مساوى كل كه سه جزو مىشود اولا مازو را كوبيده در آب بخيسانند و بجوشانند تا مهرّا كردد پس صاف نموده ساير